تبلیغات
باید عباسی(ع) شد تا به حسین(ع) رسید

باید عباسی(ع) شد تا به حسین(ع) رسید

طبق روایتی امام سجاد(ع) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده است:

1-      ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرهای برهنه، و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می نمودند و کعب نیزه به ما میزدند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند.

2-      سرهای شهدا را در میان هود جهای زنهای ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمه ام زینب و ام کلثوم نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه(خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی میکرند و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار میگرفت.

3-      زنهای شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما میریختند، آتش به عمامه ام افتاد و چون دستهایم را بر گردنم بسته بودند نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

4-      از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار  با ساز و آواز، ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش می دادند و می گفتند: ای مردم بکشید اینها را که در اسلام هیچکونه احترامی نگذاشتند.

5-      ما را با یک طناب بستند و با این حال ما را از خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آنها گفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را ( در خیبر و خندق و ... ) کشتند و خانه های آنها را ویران کردند، امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید.

(( ای نعمان! هیچکس از آنها نماند مگر اینکه هرچه خواست از خاک و سنگ و چوب به سوی ما افکند.))

6-      ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند مارا به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

7-      ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر میبردیم.

 

تذکرة الشهدای ملا حبیب الله کاشانی، ص412.




[ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

از عباس نوشتن کار من زمینی !!!!!!..نیست!

آخر کدامین فرشی عرشی را میشناسد؟

وجرات دارد نام اورا اینگونه وبی پروا بر زبان آورد!!!

هیبتی یدرک ولایوصف عباس!!!

واژه ای غریب اما پر معنا !

آسمانی وشهاب نشان

پاک وطیب ... عاشق وواله

امیدناامیدان ... برادری وفادار

عاشقی دلسوخته.شمعی فروزان...لب تشنه ای که تشنه تر از آب،

تشنه این بود که حسین رابرادر صدا کند! واو زمانی سیراب شد که

 زهرا او را برروی زانوان مبارکش قرار داد وخطاب به او فرمود:پسرم

عباس!عباس

آخر معرفت وصفا ! عشق وفا...جود وسخا...زیرااوست پسر مولا

فرزند گل، زهراست

قرب خدا سزای آنان نیست

وآنان حق خود را اینگونه یافتند عباس علمدار وفداکرده دودست و...

حسین رئیس سپاه وغم دیده وسراز بدن جدا

وزینب

اما زینب...رضابه رضای پروردگارش...صبور به فراق برادرش ...

وآرام کننده رقیه

 

امروز میبالم به عشقم به محبوبم، به عباس،به امیدم،

وبیشتر به خود میبالم اگر او مرابپذیرد وناامیدم نکند

 

بزرگا عفو بفرما از این جسارت!

که اینگونه نارسا تورا سرودم

 

بگشایی قبل از اینکه اشک ناامیدی از چشمم ببارد 

 

تا اربعین چیزی نمانده !!

التماست میکنم بگذاری نوشته های بعدی را باسپاس از خدا

وسپاس از توآغازکنم تمام درد من از این غم است یا عباس

چه دور مانده ام از آفتاب چشمانت

بگیر دست مرا سردم است یاعباس

قربون توبرم آقا جان !!





[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

عمدة الذاکرین آقای ملا محمدعلی معرف فرمودند: مرحوم حاج شیخ جعفر، ایام عاشورا در کربلا داخل صحن شریف منبر بودند و در آن مجلس علاوه بر طبقات مختلف مردم، علما و طلاب نیز حضور داشتند و بعضا منابر او را یادداشت می کردند. در آن مجلس دسته های سینه زنی وارد می شدند و همانجا به عزاداری می پرداختند. در این بین یک دسته سینه زنی وارد شد و مرحوم حاج شیخ جعفر نیز از منبر پایین آمدند و همراه آنها به عزاداری مشغول شدند. بعضی از حضار به حاج شیخ جعفر اعتراض کرده و گفتند: آقا چرا از منبر پایین آمدی؟! مرحوم حاج شیخ جعفر در جواب آنها فرمودند: همینطوری که در بالای منبر نشسته بودم و به آنها نگاه می کردم یک وقت چشمم افتاد به گنبد مطهر و دیدم آقا امام حسین(ع) بالای آن ایستاده و به عزاداران نگاه می کند. من نیز خودم را در میان آنها انداختم تا امام حسین(ع) به من نیز به دیده رحمت نظر نماید.

 

کرامات معنوی، ص64.

 


[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

به روایت ابی مخنف و دیگران، یزید امام سجاد(ع) را بین ماندن در شام و حرکت به سوی مدینه مخیر نمود. آن حضرت به پاس تکریم علیا مخدره زینب فرمود: باید در این باب با عمه ام زینب صحبت کنم چون پرستار اسیران و غمگسار اسیران اوست.

یزید از این سخن بیمناک شد.

وقتی آن حضرت با زینب کبری(س) سخن در میان نهاد، فرمود: هیچ چیز را بر اقامت در جوار جدم رسول خدا(ص) اختیار نخواهم کرد ولی ای یزید باید برای ما خانه ای خالی بنمایی که میخواهیم به مراسم عزاداری بپردازیم ؛ زیرا از وقتی که ما را از جسد کشتگان خود جدا نمودند، نگذاشته اند که بر کشتگان خود گریه کنیم و باید هرکس از زنان که میخواهد بر ما وارد شود کسی او را منع ننماید.

یزید از این سخنان بر خود لرزید و بسی بیمناک شد چون میخواست آن مخدره در آن مجلس، یزید و سایر بنی امیه را با خاک سیاه برابر نموده و بغض و عداوت او را در قلوب مردم مستقر خواهد کرد و آثار آل محمد(ص) را تازه خواهد نمود و اعمال زشت و ننگین او و پدرش را که می خواسته اند آثار آل محمد(ص) را نابود کنند به باد فنا خواهد داد. ولی از اجابت چاره ندید. فرمان داد تا خانه وسیعی برای آنها تخلیه کردند و منادی ندا کرد: هر زنی که بخواهد به سر سلامتی زینب(س) بیاید مانعی ندارد. چون این خبر منتشر شد، زنی از هاشمیه در شام نماند مگر آن که در مجلس حضرت زینب(س) حاضر گردید.

در آن وقت زینب کبری(س) به روایت بحار روضه ای خواند که قلب عالم را کباب نمود.

از مرثیه آن گویا قیامتی برپا شد. فرمود: ای زنان شام! بنگرید که این مردم جانی شقی با آل علی(ع) چگونه معامله کردند و چه به روز اهل بیت مصطفی(ص) آوردند؟! ای زنان شام! شما این حالت و کیفیت را ملاحظه می نمایید اما از هنگامه کربلا و رستخیز روز عاشورا و حالت عطش اطفال و شهادت شهدا و برادرم و حالات قتلگاه بی خبر هستید و نمیدانید که از ستم کوفیان بی وفا و پسر زیاد بی حیا و صدمات طی راه، بر این زنان داغدار و یتیمان دل افگار و حجت خدا سید سجاد(ع) چه گذشت؟!

آنان تا مدت هفت روز مشغول ناله و سوگواری بودند.

 


[ پنجشنبه 3 آذر 1390 ] [ 06:40 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

ابن خارجه می گوید: من به اتفاق چند نفر از دوستان در محضر امام صادق(ع) بودیم که به مناسبتی ذکر امام حسین(ع) به میان آمد. امام بی درنگ گریستند و ما نیز به گریه افتادیم. آنگاه سر مبارکش را بلند کرده و فرمودند: جدم حسین(ع) می فرمود: (( انا قتیل العبره ؛ من کشته اشکم. هر مومنی مرا یاد کند، اشک از دیدگانش جاری خواهد شد.))

علی بن ابراهیم قمی از امام باقر(ع) و او از پدرش علی بن الحسین(ع) نقل می کند که آن حضرت همواره می فرمود:

هر مومنی که در سوگ حسین(ع) گریه کند تا اشک از دیدگانش جاری شود، خداوند متعال به عوض آن او را در غرفه های بهشتی ساکن خواهد کرد و هر مومنی بر مصایب ما و به خاطر اذیت و آزاری که از ناحیه دشمنان بر ما وارد شده است اشک بریزد، خداوند او را در جایگاهی نیکو جای دهد...

 

فلسفه قیام سید الشهدا و عزاداری آن حضرت، حسین جناتی، نشر روح، ص88، به نقل از کامل الزیارات و تفسیر قمی.


[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

حضرت علی(ع) وقتی قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس به دنیا می آید و قنداقه اش را به آن حضرت می دهند به دستهای رشیدش نگاه می کرد و گریه می نمود که حضرت ام البنین میپرسد: آیا دستهای فرزندم عیبی دارد که به آنها نگاه میکنی و گریه میکنی؟ حضرت می فرماید: نه هیچ عیبی ندارد ولی من برای این گریه میکنم که این دستها در سرزمین کربلا قلم خواهد شد.


[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

امام زمان(ع) همیشه عزادار امام حسین(ع) و قمر بنی هاشم و حضرت زینب کبری هستند

از جمله اینکه فرموده اند: (( فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما ؛ هر صبح و شام بر تو گریه و زاری میکنم و برای تو به جای اشک، خون گریه میکنم. ))

این کلام معصوم است نه دروغ است و نه غلو دارد.

یکی از علما میگوید: امام زمان(ع) را در خواب دیدم و سوال کردم: این چه مصیبتی است که شما به جای اشک، خون گریه می کنید. آیا این روضه جد بزرگوارتان امام حسین(ع) است؟ فرمودند: اگر امام حسین(ع) هم بود خون گریه میکرد. عرض کردم: آیا مصیبت قمر بنی هاشم است؟ فرمود: اگر او هم بود خون گریه میکرد. عرض کردم: آیا مصیبت علی اکبر(ع) است؟ فرمود: اگر او هم بود خون گریه میکرد. هر که را گفتم فرمودند نه اگر او هم بود خون گریه میکرد، تا اینکه سوال کردم پس آن چه مصیبتی است؟ فرمود: آن مصیبت اسیری عمه ام زینب است.

از امام سجاد(ع) هم سوال کردند که در کجا به شما خیلی سخت گذشت؟ سه بار فرمودند: در شام.

 


[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 07:32 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

در تاریخ است که: (( وقتی حضرت آدم به خاطر ترک اولی از بهشت رانده شد و در زمین قرار گرفت بعد از حدود 200 سال گریه و ناله و اشک و آه، خداوند متعال خواست به آدم ترحم کند و تابلویی را در جلو چشمش قرار داد و فرمود: خداوند را با این اسامی مقدس بخوان. و آن، اسامی پنج آل عبا بود. حضرت آدم، خداوند را به آن اسامی مقدس خواند. به نام امام حسین(ع) که رسید حالش منقلب شد و اشک از دیدگانش جاری شد. به خداوند عرض کرد: خدایا! چه سری است که اسم پنجمی را بر زبان آوردم اشک جاری شد؟

خداوند فرمود: ای آدم! به آسمان نگاه کن. نگاه کرد دید آسمان همه اش دود و بخار است. عرضه داشت: پروردگارا! این چیست من میبینم؟

خداوند فرمود: این عطش و تشنگی حسین است و مصیبت تشنگی از همه مصیبت ها بالاتر است. او فرزند آخرین پیامبر یعنی محمدمصطفی است که امت جدش، آب را به روی او و اطفالش میبندند و او را تشنه شهید می کنند.

 

 داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا و تربت سیدالشهدا، ص17.

 


[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

سعید بن عبدالله می گوید: تأویل (( کهیعص )) را از امام زمان سوال کردند. فرمود: این حروف از اخبار نهانی است که خداوند به زکریا اطلاع داده سپس داستان آن را برای محمد(ص) بیان داشته است.

آنجا که زکریا از خدا خواست اسمای خمسه طیبه را به او بیاموزد، جبرئیل بر او نازل شد و آن اسماء را به او آموخت. هنگامی که حضرت زکریا نام محمد و علی و فاطمه و حسن را به زبان جاری کرد دلشاد و اندوهش زایل گردید اما وقتی که نام حسین را به زبان آورد اندوه بر او چیره شد و اشکش جاری گردید. سپس عرضه داشت: خدای من! چه شد که وقتی نام آن چهارنفر را به زبان آوردم با ذکر نام آنها اندوهم برطرف گردید ولیکن هنگامی که نام حسین به زبانم جاری شد اشکم جاری و غم دلم  زیاد گردید؟!

خداوند داستان شهادت امام حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (( کهیعص )) پس (ک) اسم کربلا و (ه) هلاکت عترت طاهره و (ی) یزید قاتل آن بزرگوار و (ع) عطش آن حضرت و (ص) اشاره به صبر و بردباری او است.




 


[ شنبه 28 آبان 1390 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

روزی حضرت زینب(س) نزد امام زین العابدین(ع) آمد و همین که چشم امام زین العابدین به آن حضرت افتاد فرمود: عمه دیشب در عالم رؤیا چه دیدی؟ و از مادرت چه شنیدی؟ حضرت زینب عرض کرد: شما که از تمام علوم آگاهی دارید و خود میدانید. امام فرمود: مقام ولایت این چنین اقتضا دارد اما می خواهم از زبان شما بشنوم و بر مصائب پدرم بنالم! عرض کرد: این فروغ دیدار بازماندگان! چون چشمم قدری آشنا به خواب شد، مادرم زهرا(س) را با لباس مشکی و موهای پریشان که موهای خود را با خون برادرم رنگین کرده بود دیدم. همین که او را دیدم خود را بر روی پاهای مبارکش انداختم و شروع کردم به گریه و زاری کردن و درباره واقعه کربلا از مادرم چیزهایی پرسیدم، مادرم فرمود: دخترم! اگرچه ظاهرا با شما نبودم لیکن در باطن با شما بودم. مگر به خاطر نداری عصر روز تاسوعا را هنگامی که برادر را از خواب بیدار کردی و بعد از گفتگو برادرت گفت: جد و پدر و مادرم را در خواب دیدم، مادرم وعده دیدار از من گرفت؟!

ای زینب! مگر فراموش کردی شب عاشورا را که ناله واحسیناه واحسینا از من بلند شد؟ تو با ام کلثوم میگفتی صدای مادرم را میشنوم! همانا در آن شب با هزار زحمت در اطراف خیمه ها میگشتم و ناله و فریاد میزدم: ای زینب! مگر وداع آخرین فرزندم حسین که به دنبالش به راه افتادی و او سوی میدان می رفت و من خاک مصیبت بر سر میریختم . یادت رفته؟!

ای زینب! چه گویم از آن هنگامی که شمر، خنجر بر حنجر فرزندم حسین نهاد در حالی که سر او را من در دامن گذاشتم؟ مگر یادت رفته از آن هنگامی که سر فرزندم حسین(ع) را بر سر نیزه کردند؟ ای زینب! دخترم! چه گویم آن هنگامی که لشکر از قتلگاه به سوی خیمه ها روی آورده و شعله های آتش بر خیام افکندند.

ای دختر محنت رسیده! من ناظر بودم که کوفیان در میان آشوب و همهمه، خیمه را غارت کردند و لباسهای شما را بردند و عابد بیمارم را از بستر بر زمین انداختند و خواستند به قتلش برسانند درحالی که تو با آن حال گریه، آنان را از این کار بازداشتی. هنگامی که شما را از قتلگاه عبور می دادند تمام آن من نکران بودم و آن چهار خطاب را که تو به جد، پدر و مادر و برادر کردی همه را شنیدم و اشک حسرت از دیدگانم جاری بود و آه دلسوز از دل پر درد میکشیدم.

ای دخترجان! خون حسین است که بر موهای من است و همه جا با شما بودم، خصوصا هنگام ورود به شام و مجلس یزید.

حضرت زینب ادامه می دهند که به مادرم گفتم: چرا خون حسین را از روی موهایتان پاک نمیکنید؟ فرمود: ای نور چشمم! با این موهای پو خون به شکایت نزد خدا می روم و داد خود را از ستمکاران و قاتلین فرزندم میگیرم و عزاداران امت پدرم را شفاعت میکنم . بر تو باد که سلام مرا به فرزند بیمارم برسانی که به شیعیان ما برساند که در عزاداری و زیارت فرزندم حسین کوتاهی نکنند و آن را آسان نگیرند که موجب پشیمانی آنها در قیامت می شود].

 

حکایاتی از عنایات حسینی، ص55.


[ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 07:29 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

نقل شده است که (( روزی امام حسین(ع) بر برادرش امام مجتبی(ع) وارد شد. همین که حسین(ع) چشمش به برادر افتاد، شروع به گریه نمود. امام حسین(ع) فرمود: ای برادر! چرا گریه می کنی؟ فرمود: گریه من به خاطر بلایی است که به تو می رسد. امام حسن(ع) فرمود: آنچه به من می رسد، سمی است که از راه کینه و مخفیانه به من میخورانند. اما : لا یوم کیومک ( یا ابا عبدالله ) ؛ هیچ روزی چون روز تو نیست. سی هزار نفر برای کشتن تو می آیند درحالی که همه مدعی این هستند که از امت جد تو هستند. تو را می کشند و مال و متاع تو را یه یغما می برند. در آن هنگام لعنت خدا بر بنی امیه می آید. آسمان خون می بارد و هر چه در این دنیاست بر تو می گریند؛ حتی مرغان آسمان و ماهی های دریا.

 

امالی شیخ صدوق، ص115، حدیث 3.





[ پنجشنبه 26 آبان 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

امام صادق(ع) می فرماید: (( امام چهارم بر پدر بزرگوارش چهل سال گریه کرد که روزها روزه بود و شبها به عبادت مشغول بود. چون هنگام افطار می گشت، غلام خوراک و آب می آورد و برابر آن حضرت می گذاشت و عرض می کرد میل فرمایید. پس حضرت می فرمود:

(( قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا )).

و آنقدر میگفت و می گریست که خوراکش از اشک دیدگانش تر می گشت و این چنین بود تا به پروردگارش ملحق گشت.))

یکی از دوستان امام چهارم گوید: (( روزی حضرت به صحرا تشریف بردند و من در پی آن حضرت روان گشتم. پس یافتم او را که بر سنگ خشن سر بر سجده نهاده و می شنیدم که گریه می کرد و صیحه میزد و می شمردم که هزار مرتبه فرمود: (( لا اله الا الله حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ایمانا و صدقا. ))

پس از آن، سر از سجده برداشت که صورت و محاسنش را اشک دیدگانش فرا گرفته بود. من عرض کردم: ای آقای من! اندوه خود را تمام و گریه خود را کم کن.

فرمود: وای بر تو، یعقوب فرزند اسحاق پیامبر بود و دوازده فرزند داشت، پس یکی از آنها(حضرت یوسف) مخفی گشت، مویش سپید و قامتش خمیده و از گریه، دیدگانش سفید گشت و حال آنکه فرزندش زنده بود ولیکن من خود دیدم پدر و برادرم و هفت نفر از خاندانم کشته شده و روی خاک افتاده اند پس چگونه اندوه من تمام و اشک دیدگان من کم شود؟!))

 

حقوق والدین، ص283.

 

 


[ چهارشنبه 25 آبان 1390 ] [ 06:26 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: (( اقا جدت امام حسین(ع) الان کجاست؟

حضرت فرمود: چقدر جثه تو کوچک است و چقدر سوال تو بزرگ است! بدن مبارک امام حسین(ع) در قبر است اما روح (( بزرگشان )) سمت راست عرش خدا نزد جد و پدر و مادرشان است و نظر (( مبارک امام حسین(ع) )) به دو مکان و موضع است:

1.       به زوار قبرش

2.       به مجالس عزایش

آنگاه حضرت فرمودند: امام حسین(ع) از جد و پدر و مادر و برادرش خواهش می کنند که برای عزادارانش استغفار نمایند تا خدا آنان را بیامرزد.))

امام حسین(ع) فرمودند: (( اگر گریه کننده بر من می دانست که چه اجری نزد خداوند دارد شادی اش از اندوهش بیشتر می گردید.))

 

چشمه سار عشق، ص10 ؛ قصص الحسینیه، ص72.





[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 07:24 ق.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین

طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین

اصل حیات حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و ما فی البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

سردار سر سپرده جولان عشق کیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟

روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟

علامه مفسر قرآن عشق کیست؟

مفتاح قفل بسته هر کار زینب است

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش

میدان احتجاج و زنی که علم بدوش

قلب جهان به عمق زمین گرم جنب و جوش

آتشفشان قلب خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار علی می رسد به گوش

یک تن شهید و یک تن دیگر اسیر شد

یک تن به خاک ماند و یک تن دیگر سفیر شد

یک تن نشان نیزه و شمشیر و تیر شد

یک تن کنار کشته صد پاره پیر شد

یک تن امیر آمد و یک تن امیر شد

بر خیل اشک و آه سپهدار زینب است

چشم ستاره در به در جستجوی ماه

بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه

مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه

آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه

کی جانپاه زینب و اطفال بی پناه

راحت بخواب چون که پرستار زینب است

خورشید روی قله نی آشکار شد

زیباترین ستاره سر شیر خوار شد

ناموس حق به ناقه عریان سوار شد

هشتاد و چند خسته به هم همقطار شد

زیباترین ستاره دنباله دار شد

در این مسیر نور جلودار زینب است

از نای من به ناله چو برخاست نای نی

عالم شنید از پس آن های های نی

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی

آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی

تا این که یافتم سرت از ردپای نی

داغ تو هست آتش و نیزار زینب است

 


[ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]

گر كه داری به دلت شور و نوا

گر كه داری هوس كرب و بلا

شوق دیدار حرم ، صحن و سرا

درد دل را به علمدار بگو



گر كه قلب تو پر از احساس است     

گر همه سینه ی تو در یاس است

باب حاجات فقط عباس است          

درد دل را به علمدار بگو


شكوه از دوری دلدار بس است     

سینه سوزان ز غم یار بس است

عاشقان حسرت دیدار بس است         

درد دل را به علمدار بگو


لاله ، نیلوفر ، اقاقی با یاس

نوح و داوود و خلیل و الیاس

همه گویند مدد یا عباس

درد دل را به علمدار بگو


ای كه قلبت بود از غصه حزین

با ادب نزد علمدار نشین

گو مدد ای خلف ام بنین

درد دل را به علمدار بگو

 

 


[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ مریم صفری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

از راه گوش باده ننوشیده كس ولی
من تا حسین می شنوم مست میشوم!!

++++++

با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی.... با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا!

++++++

شش گوشه قشنگتو هرکی دیده اینو میگه
راهم بده، بیام آقا، تو حرمت، یه بار دیگه

++++++

حال دانستی چرا کوفیان چنان کردند؟! کربلا ، شهر بهت است...

++++++

گر كه داری به دلت شور و نوا
گر كه داری هوس كرب و بلا
شوق دیدار حرم ، صحن و سرا
درد دل را به علمدار بگو

++++++

به کربلا که رسیدیم ، دیدیم، بیش از ما ، کربلا در انتظار بود...

++++++

هر کی رفته کربلا پر از هم و غمه
قسمت چشای اون که اشک نم نمه
اشک گریه های ما ز آب زمزمه
کربلا غروب تو همیشه دلگیره
قتلگاه تو حال ماها رو میگیره
دل دوباره از غمت چه زار و دلگیره

++++++

برای کربلا یک مرز بیشتر نیست ، از خود که گذشتی ، به کربلا رسیده ای...

++++++

سری دارم که مجنون حسین است
دلی دارم که دلخون حسین است
تمام دین پیغمبر به والله
همه پاینده از خون حسین است

++++++

آن روز که از خود گذشتی ، مسافر کربلایی...و آن روز که به خود رسیدی زائر کربلا...

++++++

یك خیابان كرده مجنونم تو می دانی كجاست
آن خیابان كوی جانان قطعـه ای از كـربلاست
یـك خیابــان دل ربـــوده از تمــام عاشقان
هسـت آنجــا جـای پـای مهدی صاحب زمان
یـك خیابــان گشته منـزلگاه جبــرییل امیـن
یك طـرف استـاده زهــرا یـك طرف ام البنین
یك خیابــان گشته تنــها جلــوه گـاه عالمین
یك طرف قبر ابوالفضل یك طرف قبر حسین
یك خیابان را صفا و مروه می خوانیم و بس
یا حسین گوییم و یا عباس ما در هــر نفس
یك خیابـان است زینب بستــه احــرام ولا
كعبــه ی عشـق است آنجـا یا زمین كربلا
گام گام آن خیابــان جای پـای زینب است
پر ، فضای آن خیابان از صدای زینب است
كاش در بین دو شاهد عمر پایان می گرفت
كاش جانـم را اجل در آن خیابان می گرفت

++++++

هر که از خود گریخت ، به کربلا رسید ؛ و هر که از کربلا گریخت ، به خود نرسید...

++++++

بــوی محـرم آمـده مـا را صــدا كنیـد
مـا را دوباره در غــم خـود مبتـلا كنیـد
سـالی بـه انتظار شمـا گـریـه كـرده ایم
شایـد بـه چشم مـا قدمـی آشنـا كنیـد
این هم شمـا و ایـن دل ناقابلی كه هست
وقتش شده كه روضه‌ی خود را به پا كنید
قلبـم بــرای سینــه زدن تنــگ آمــده
رخصت دهیـد و در دلمــان كربـلا كنید
شال عـزا بــه گــردن مـن بستـه مادرم
دارد امیـد درد مـــرا هـــم دوا كنیــد
چشـم انتــظار اذن علمــدار مانــده‌ایم
خواهیــد جان دهیـم و یا سـر جدا كنید

++++++

ما به کربلا رسیدیم ...ولی ما را هنوز تا کربلا فاصله بسیار است...

++++++

اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره قطره ی چشم ترت که ریخت
طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

++++++

اشتباهی در کار نیست ، قرار بود ما را به بهشت ببرند ، کربلا بردند...

++++++

ملائک را خدا گفتا عجب صبریست زینب را
قضاوت با قضا گفتا عجب صبریست زینب را
به پیش چشم آدم شد مجسم روز عاشورا
که آدم بارها گفتا عجب صبریست زینب را

++++++

کربلا نمان، کربلایی بمان...

++++++

حرکت تپش من و آمد و رفت نفسم
همه گویای یه چیز است فقط نام حســـــین

++++++

نگران رفتن نباش ! رفتنی در کار نیست؛ کربلا را برای بازگشت آفریده اند...

++++++

هیچ می دانی كه با رنج و محن
از كدامین كربــلا گـویم سخن
گوش كن تا یادی از آنجا كنم
كربــلای عشــق را معنـا كنم

++++++

نشانی اگر از تو خواستند ، بگو ، از طایفه کربلائیان ام و نامم کربلاست...

++++++

عرش حق یا كعبه ی اهل ولایی كربلا
تا ابد آغشته با خون خدایی كربلا
هم عبادتگاه خیل اولیا تا روز حشـر
هـم زیارتگاه كـل انبیایـی كربلا

++++++

کل ارض کربلا، میهمانی و میهمان نوازی حسین(ع) را پایانی نیست...

++++++

اگر دیدی به روز حشر، زاهد!
که من هم در صف اهل بهشتم
بدان این لطف اربابم حسین است
به دست او عوض شد سرنوشتم

++++++

از کربلا که آمدی ، خواهی دانست فراق بهشت با آدم چه کرد؟

++++++

در عزایت یا حسین من آه و زاری میکنم
اشک غم را روز و شب بر دیده جاری میکنم
تا محرم روزها را میشمارند دوستان
یازده ماه است من لحظه شماری میکنم

++++++

مرا با تمام آنانکه کربلا رفته اند سوالی هست، کربلا را دیدید؟

++++++

بارالها!
اجلم را تو به تعویق انداز ....
چند روزیست دلم تنگ محرم شده است.

++++++

رازی هست در اینکه هیچ کس در کربلا نمیداند ، کجاست...با کیست...و چه باید کرد...؟

++++++

مادرم را بگویید پشت سرم اب نریزد
وطن مادری انجاست کجا برگردم!

++++++

شنیدم امام تنها بود، کربلا رفتم ، دیدم تنهاتر است...

++++++

خاطره ی اولین بار,نگاه به صحن علمدار
دلم رو کرده گرفتار,دلتنگتم ای یار

++++++

کربلا را نه میتوان به یاد آورد ، نه میتوان از یاد برد...

++++++

اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می کند
شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده، محتشمش فرق می کند
“صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین”
عیسای خانواده دمش فرق می کند
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
من از حسینُ منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همش فرق می کند

++++++

از آسمان اگر یادگاری خواستی ، خاک کربلا را فراموش نکن...

++++++

آبروی حسین به كهكشان می ارزد
یك موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

++++++

کربلا آخر خط است ؛ پیاده نشوی ، برمی گردی...

++++++

مدعی هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب

++++++

ما را کربلا بردند ، یعنی هنوز به ما امیدی هست...

++++++

اگر که دل شکسته‏ای حسین را صدا بزن
اگر ملول و خسته‏ای حسین را صدا بزن
در این بهار معرفت پرستوی بهاری‏ام
اگر چه پر شکسته‏ای حسین را صدا بزن
سحَر شد و سپیده زد چرا تو همچو مرغ شب
لب از ترانه بسته‏ای حسین را صدا بزن
تو سر به زانوی غمی زشَرم کرده‏های خود
چرا غمین نشسته‏ای حسین را صدا بزن
اگر به باغ آرزو به عشق کربلای او
دل از همه گسسته‏ای حسین را صدا بزن

++++++

در کربلا ساکت نمیشوی ، خاموش می شوی، اگرچه سوزان تر از همیشه...

++++++

جوونی ما به فدات حسین جان
كی می رسیم به كربلات حسین جان

++++++

کل ارض کربلا؛ از هر کربلائی که برون شدی، به کربلائی دیگر قدم خواهی نهاد...

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب